سه شنبه شانزدهم تیر 1388
|
ابتدا تقسیم بندی کلی بر هواپیماها از نظر سرعت خواهیم داشت. هواپیماها از نظر سرعت به چند دسته تقسیم می شوند:
*هواپیماهای زیر سرعت صوت یا Sub Sonic *هواپیماهای نزدیک سرعت صوت یا Tran Sonic *هوپیماهای دقیقاْ در صوت یا Sonic *هواپیماهای ماورای سرعت صوت یا Super Sonic *هواپیماهای بسیار بالاتر از سرعت صوت یا Hyper Sonic
سرعت صوت عبارت است از مقدار مسافتی که صوت در یک مدت زمان معین طی می کند. برای مثال سرعت صوت در ثانیه و در سطح دریا و دمای 22 درجه تقریباً 345 متر و سرعت آن در یک ساعت 1240 است. دلیل متغیر بودن سرعت صوت، به میزان فشار هوا یا در حقیقت ارتفاع بستگی دارد. در سطح دریا، سرعت صوت در میزان حداکثر خود و در ارتفاعات بالا کمترین مقدار خود را یعنی حدود 1060 کیلومتر بر ساعت را در در دمای 52 درجه دارد که به این معنی است که در سطح دریا، به دلیل تراکم نسبتاً زیاد ملکول های هوا، صوت با سرعت بیشتری حرکت می کند و مجرد اینکه ارتفاع بالا می رود، فشار هوا تقلیل یافته در نتیجه صوت با سرعت کمتری فضا را پیمایش می کند. به حداکثر سرعت صوت در یک ارتفاع معین ماخ یا Mach می گویند. به این ترتیب سرعت 120 کیلومتر در ساعت تقریباً مقداری معادل 0.1 ماخ داشته و سرعت 950 کیلومتر برساعت تقریباً معادل 0.9 ماخ است (البته بیان سرعت به کیلومتر در ساعت برای درک بهتر است، چه، در غیر اینصورت واحد سرعت هواپیماها بیشتر بر حسب نات یا Knot که معادل 1822 متر است محاسبه گردیده و ارتفاع آنها نیز بر حسب پا یا Foot که هر فوت معادل تقریباً 0.35 متر است محاسبه می شود). سرعت ماخ توسط فرمول سرعت "هواپیما ÷ سرعت صوت محیط" محاسبه می شود.
حالا علت تشکیل توده ی ابر مانند در اطراف هواپیماها در هنگام شکستن دیوار صوتی :
این پدیده ی بصری که در تصاویر زیر هم می بینید به علت قطرات آبی است که میان دو سطح پرفشار هوا به دام می افتند. ای اثر لزوما با شکستن دیوار صوتی هم زمان نیست، اما ممکن است همراه آن رخ دهد.




در حدود سرعت صوت، به دلیل فشردگی بیش از حد هوا در مقابل لبه حمله بال هواپیما، نیروی "برا"ی هواپیما به شدت کاهش پیدا کرده و بالعکس نیروی پس کشنده یا Drag آن به شدت افزایش پیدا می کند؛ تا جایی که بسیاری در زمان های گذشته عقیده داشتند که عبور از چنین سرعتی برای اجسام پرنده ساخت دست انسان غیر ممکن می باشد، اما ورود موتور جت به عرصه هوانوردی، این رویا رنگ واقعیت به خود گرفت. چرا که اگر یک هواپیمای ملخ دار در سرعت 700 کیلومتر بر ساعت به 1000 اسب بخار نیرو نیاز داشته باشد، در سرعت 1000 کیلومتر بر ساعت، همین هواپیما به 30,000 اسب بخار نیرو جهت پرواز نیز خواهد داشت. به همین دلیل این حد را (دیوار صوتی)، Sound Barrier نامیده و گذشتن از آن را غیر ممکن می دانستند.

تصویری از تشکیل یک رنگین کمان در هنگام شکستن دیوار صوتی به وسیله F_15 به دلیل برخورد نور خورشید و زاویه دید بیننده
چگونگی شکستن دیوار صوتی:
با نزدیک شدن هواپیما به سرعت صوت، تولید امواج ضربه ای یا Shockwave ها بر روی بال ها شروع می شود. هر چه سرعتی که هواپیما در آن سرعت موجب تولید امواج ضربه ای می شود بیشتر باشد، آن هواپیما از آیرودینامیک بهتری برخوردار است. این امواج حالتی را شبیه به کوبیدن رو بال ها پدید می آورند و این حالت ناپایداری تا جایی ادامه می یابد که ممکن است فرامین هواپیما به کلی از دست هدایت کننده آن بیرون رود. سرعتی را که تولید امواج ضربه ای در آن برای یک هواپیما شروع می شود، عدد ماخ بحرانی یا Critical Mach می نامند. اما بعد از شکست دیوار صوتی و گذشتن از آن این حالت از بین رفته و فرامین به حالت اصلی خود باز می گردند. گفتیم که نزدیکی هواپیما به سرعت صوت، تولید امواج ضربه ای را در پی دارد. هر موجود پرنده ای در حالت پرواز، فشار های گوناگونی تولید کرده و فشار های متفاوتی نیز از سوی او بر محیط اعمال می شود و عملاً نظم فشار محیط را بهم می زند. تا قبل از سرعت صوت، هر موجی که از سوی هواپیما تولید می شود، از آن دور شده و اثری بر آن نخواهد داشت. اما با تقرب هواپیما به سرعت صوت، دیگر تقریباً امواج فرصت دور شدن از لبه حمله بال هواپیما را نداشته تا جایی که دیگر اصلاً موقعیتی برای فرار آنها وجود نداشته و چون هواپیما نیز همسان با سرعت صوت حرکت می کند، صدای تولید شده توسط هواپیما در هر لحظه جمع شده و با تجاوز از سرعت صوت، صدای مهیب و انفجار مانندی به گوش می رسد که همان نتیجه شکستن دیوار صوتی است.



|
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 12:28 |
لینک
|
سه شنبه شانزدهم تیر 1388
شاید تا به حال شنیده باشید كه شخصی برای حل مشكلش نزد فالگیری رفته و آن فالگیر دارویی را به او داده و توصیه كرده است كه آن را چهل روز استفاده كند.
امروزه این گونه خرافات سبب خنده هر فرد تحصیل كردهای میشود اما هنوز در بسیاری از كشورها و حتی تا حدودی در كشور خودمان، خرافات به ویژه خرافات عددی نقش مهمی در زندگی روزمره و روابط افراد بازی میكند.
اعتقاد به نحسی یا مباركی اعداد از تمدنهای باستان تا امروز جایگاه خود را حفظ كردهاند و بسته به اینكه شما در كدام قسمت از جهان و در كدام كشور زندگی میكنید، اعداد میتوانند در فعالیتهای روزمره شما و حتی در آیندهتان نقش مهمی ایفا كنند. بسیاری از عددشناسان معتقدند كه شناخت رموز اعداد بیش از ده هزار سال قدمت دارد. مردم كشور باستانی گل (GOULS) به خوششانسی و بدشانسی روزها و علم عددشناسی اعتقاد داشتند و بابلیها نیز آن را دنبال كرده و بسط دادند اما شاید مهمترین نقش را در علم عددشناسی، پیروان فیثاغورس بازی كرده باشند. آنها قوانین مربوط به طبیعت را از هارمونیهای موسیقی تا حركت ستارگان به كمك عدد بیان میكردند. فیثاغورسیان معتقد بودند كه عدد بر تمام جهان هستی حكومت میكند. آنها اعداد زوج را نشانه مرد و اعداد فرد را (با شروع 3) نشانه زن میدانستند و مجموع عدد نخستین مرد (2) و عدد نخستین زن (3)، یعنی 5 را مظهر ازدواج میدانستند. عددهای مربع كه از ضرب هر عدد در خودش بدست میآید، برایشان مظهر عدل و داد و عدد 6، نشانه كمال بود، زیرا این عدد با مجموع مقسوم علیههای خودش برابر است (3+2+1=6).
این گروه همچنین عدد 10 را نشانه هماهنگی میدانستند زیرا به صورتی موزون، اعداد بعدی را به اعداد قبلی مربوط میكند و عدد 4 نیز به صورت پنهان شامل عدد 10 است، زیرا اگر آن را با اعداد قبلش جمع كنیم، عدد 10 بدست میآید، به همین علت 4 برای فیثاغورسیان عددی مقدس بود و به آن سوگند میخوردند. البته عدد 36 نزد ایشان حتی از 4 هم مقدستر بود. چرا كه از مجموع 4 عدد نخستین زوج و 4 عدد نخستین فرد حاصل میشد. از این رو فیثاغورسیان از این عدد میترسیدند و سوگند خوردن به آن ممنوع بود.
مردم چین باستان نیز گرما، آتش، خورشید، روز و رنگ سفید را به اعداد فرد و سرما، آب، ماه، شب و رنگ سیاه را به اعداد زوج نسبت میدادند. رومیها نیز از تأثیر «عرفان عددی» بركنار نماندند، آنها به عدد 3 احترام میگذاشتند، زیرا خدایان بزرگ آنها سهگانه بودند؛ 3 الهه سرنوشت، 3 الهه انتقام و 3 الهه زیبایی داشتند و دیانا (الهه شكار) 3 صورت و سه سر داشت. آنها عدد هفت را مقدس میدانستند و خوشحال بودند كه رم بر 7 تپه ساخته شده است و گمان میكردند كه رودخانه «ستیكس» (Styx) 7 بار جهنم را دور میزند. عتقاد به نقش اعداد در سرنوشت مردمان حتی تا دو قرن بعد و در میان ریاضیدانان و ستارهشناسان جایگاه خود را حفظ كرد.
كپلر، ستارهشناس مشهور (1630 ـ 1571) و كاشف قانونهای دقیق حركت سیارهها، بسیاری از مواقع از روی اعداد و حركت ستارهها به پیشگویی میپرداخت، گرچه همواره بیان میكرد كه خودش به این پیشگوییها اعتقاد ندارد.
نپر، كاشف لگاریتم (1617 ـ 1550) نیز سعی داشت كه به كمك محاسبات عددی، آینده را پیشگویی كند. این تفسیرها شامل زندگی شاهان و افراد سرشناس نیز میشد. برخی از اعداد در زندگی افراد خاص، نقش بسزایی داشتند، مثلاً عدد 14، در زندگی هانری چهارم پادشاه فرانسه، نقش زیادی داشته است، نام او Henride Bourbon، 14 حرف داشت و 14 دسامبر سال 1553 به دنیا آمد، ضمناً مجموع رقمهای سال تولد او هم برابر 14 بود. در 14 مه 1610 كشته شد و سال تولد وی هم مضربی از 14 بود. او به اندازه 14×3 سال حكومت كرد و «راوالیاك» قاتل او را درست 14 روز پس از جنایت، اعدام كردند. بیسمارك، صدراعظم معروف آلمان به عدد 3 اهمیت زیادی میداد و نام مستعار او «با نیروی سهگانه» (intrinitoterobus) بود. او به سه امپراتوری خدمت كرد و در سه جنگ شركت داشت. (دانمارك، اتریش و فرانسه) سه پیمان جهانی را امضا كرد، شورا و دیدار سه گانه هر امپراتور را ترتیب داد. با سه حزب سیاسی مبارزه كرد، سه فرزند داشت، مالك سه ملك بود و غیره.
فرانسویها نیز این روحیه را تا امروز حفظ كردهاند و از برآوردهای عددی استفاده مینمایند تا ثابت كنند كه عدد معینی در زندگی یك چهره تاریخی و یا یك پیشامد، نقش خاصی داشته است.
مثلاً عدد 17، در زندگی ناپلئون سوم، نقش خاصی داشته است. او در سال 1808 كه مجموع رقمهای آن برابر 17 است به دنیا آمد، همسرش در سال 1826 متولد شد كه باز هم مجموع رقمهای آن برابر 17 است، آنها در سال 1853، ازدواج كردند و مجموع رقمهای این عدد هم برابر است با 17 و امپراتوری ناپلئون سوم 17 سال طول كشید. این خرافات حتی امروز نیز در بسیاری از كشورها دیده میشود. مردم ژاپن و چین پایه بسیاری از فعالیتهای خود را بر اعداد مشخصی میگذارند. به عنوان مثال؛ در زبان چینی عدد «چهار» و كلمه «مرگ» هر دو به صورت «Shi» تلفظ میشوند، به همین دلیل عدد چهار در زبان چینی، عددی نحس تلقی میشود و مردم چین به شدت از به زبان آوردن آن (حتی در پرداخت پول) دوری میكنند. اما عدد 9 برای آنها مبارك و سبب خوششانسی است.
برعكس، 9 برای ژاپنیها معنای ناخوشایندی دارد زیرا «Ku» یعنی عدد 9 برای آنها به معنی رنج است، سخنگوی سفارت ژاپن در لندن نیز با تاكید براین نكته میگوید: مردم ژاپن مراقب هستند كه عددهای 4 و 9 در شماره اتاقها و شماره ماشینهایشان وجود نداشته باشد و حتی برخی از آنها سعی میكنند در روزهای چهارم و نهم ماه به مسافرت نروند.
عدد 7 تقریباً در تمامی ادیان و باورها، عددی مبارك و حتی عدد تكوین روحی به شمار میرود، 7 عدد روزهای آفرینش، و تعداد فرامین نوح، تعداد حیوانات پاكی كه به كشتی نوح منتقل شدند و تعداد افلاك است همچنین طبق علوم پزشكی، هر هفت سال یك بار سلولهای بدن انسان جای خود را به سلولهای جدیدی میدهند. برخی اعتقاد دارند كه ضربان قلب، هر هفت روز آهستهتر میزند، مانند هفتمین روز آفرینش كه به یكباره همه چیز آرام گرفت. خداوند انسان را از خاك آفرید و دانشمندان اثبات كردهاند كه بدن انسان از 14 (2×7) عنصر موجود در یك مشت خاك تشكیل شده است. نور خورشید، از 7 رنگ مجزا ساخته شده است. (همانطور كه در رنگینكمان دیده میشود). در موسیقی 7 نت وجود دارد كه در یك آكورد به اوج میرسند و پایان آنها برابر است با آغاز 7 نت جدید. برخی از جنایات نیز با خرافات عددی آمیخته شدهاند، به عنوان مثال دسته مافیای هنگكنگ (Tirads) اعضای خود را با اعداد مشخص میكشد.
بسیاری از فرهنگها نیز تقویم خود را بسته به موقعیت ماه تعیین میكنند. به عنوان مثال؛ امسال سال نو در سریلانكا در سحرگاه چهاردهم آوریل و در ساعت 37/4 صبح آغاز شد و به همین مناسبت مردم سریلانكایی برای خوشیمنی لباسهای سفید و زرد پوشیده بودند.
به هر حال اعتقاد به خوششانسی یا بدشانسی اعداد در زندگی انسانها تا به امروز ادامه دارد و هر روز بر طول داستان خرافات عددی افزوده میشود اما اینكه هر كدام از ما یكی از سوژههای این داستان میشویم یا شدهایم و خودمان خبر نداریم، سئوالی است كه باید پاسخش را در پیشانیمان جستجو كنیم.
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 12:10 |
لینک
|
سه شنبه پنجم خرداد 1388
بعد از هر انتخابات هميشه ميشنويم كه جامعهاي ايراني غير قابل پيشبيني است. اما در واقع اين گونه نيست، و اينگونه صحبت كردن يك فرافكني است. دليل اين فرافكني ضعف ما در تحليل سيستم هاي اجتماعي است. هيچ يك از احزاب سياسي كشور نه قبل و نه بعد از انتخابات قادر به بيان تحليلي از نتيجه انتخابات نيستند. چون احزاب نه به صورت علمي، كه بايد برخاسته از هويتي علمي باشد، بلكه با شور و احساسات، به سوي انتخابات ميروند. در اين گفتار سعي مي كنيم تحليلي از روند انتخابات رييس جمهوري ارايه دهيم. مسلما فرضيه زير قابل نقد و بررسي است.
در انتخابات
1. با عاملي روبرو هستيم كه قصد دارد از ميان گزينه هاي موجود (كه همان شعارهاي انتخاباتي هستند) بهترين را انتخاب كند و به آن راي بدهد.
2. هر عامل با توجه به نيازهايش به يكي از گزينه هاي موجود راي مي دهد.
3. راي آندسته از عاملهايي كه جمعيت بيشتري از سيستم را به خود اختصاص مي دهند (مثلا متولدين سالهاي 58 تا 66 در كشور) نقشي اساسي را در نتيجه انتخابات بازي مي كنند.
در انتخابات گذشته دو كانديدا، معين و قاليباف، سعي كردند شعارهايي نزديك به شعارهاي خاتمي بدهند كه در دورههاي قبل توانسته بود راي بسيار قابل توجهي كسب كند. آنها شعارهايي چون عشق و آزادي دادند. دو كانديدا ديگر، احمدينژاد و كروبي، شعارهاي معيشتي دادند كه بيشتر مورد توجه مردم قرار گرفت و اين دو كانديدا توانستند در رتبه اي بالاتر از دو كانديدا اولي قرار گيرند.
آيا راي دهندگان اين دوره رييس جمهوري هماناني نبودند كه به خاتمي راي داده بودند؟
جواب مثبت است.
پس چرا معين و قاليباف نتوانستند همان راي را بدست آورند؟
براي پاسخ دادن به اين سوال بايد شناختي از عامل داشته باشيم. هر عامل به دنبال پاسخگويي به نيازهاي خود است. بگذاريد يك عامل (انسان) را به كمك هرم سلسله مراتب نيازهاي مازلو مدل كنيم.

در شكل هرم مازلو را ميتوانيد مشاهده كنيد كه در سطح پاييني هرم نيازهاي فيزيولوژي و در بالاترين سطح نيازهاي خودشكوفايي قرار دارد. مازلو معتقد است قبل از اينكه نيازهاي سطوح بعدي انگيزههاي مهمي براي عمل گردند لازم است نيازهاي آن سطح حداقل بطور نسبي ارضا گردد.
بنابر 3 نتيجه انتخابات در كشور وابسته به نياز مشترك آندسته از عامل ها است كه جمعيت قابل ملاحظهاي دارند. به بررسي اين قشر در دو زمان، يكي انتخابات 76و80 و ديگري انتخابات 84 ميپردازيم. در دو انتخابات اول، كشور تازه با يك قشر جوان روبرو شده بود و اكثر اين قشر جوان در سنين زير 22 سال بسر ميبردند و در حمايت مالي خانوادههاي خود قرار داشتند. به اين ترتيب، دو سطح پايين هرم مازلو براي اين قشر جوان به وسيله خانواده ارضا شده بود و جوانان به دنبال ارضا سطح سوم هرم، يعني نياز احساس تعلق و عشق بودند. شعارهاي خاتمي مورد توجه قرار گرفت. با گذشت سالها جوانان از زير چتر حمايت مالي و امنيتي خانواده خارج شدند. آنها به دنبال هر شغلي براي ارضا نيازهاي فيزيولوژي، و به دنبال مسكن براي ارضاي نيازهاي ايمني بودند. پس در انتخابات گذشته، به سطح پايين جدول نزول كرده بودند و به همين علت شعارهاي معين و قاليباف مورد توجه قرار نگرفت و شعارهاي احمدينژاد وكروبي مورد اقبال قرار گرفت. پرسش زير قابل بررسي است. با مدل كردن عامل به كمك هرم مازلو شعارهاي انتخاباتي اين دور رييس جمهوري چه خواهد بود؟
فرض كنيم بخواهيم شعارهاي انتخاباتي براي يك رييس جمهور طراحي كنيم. مراحل الگوريتمي زير را بايد انجام دهيم.
1. براي هر سطح هرم يك شعار تنظيم كنيم، 7 شعار براي 7 سطح.
2. نسبت جمعيتي را براي هر سطح هرم مشخص كنيم.
3. از ستاد تبليغاتي بخواهيم كه هر يك از 7 شعار را با توجه با توجه به نسبت جمعيتي تبليغ كند.
شعارهاي سطح اول از پايين: عاملي كه در اين سطح قرار دارد مي تواند به اين مجموعه از شعارها جذب مي شود: يارانه دولتي، حمايت اجتماعي، دريافت پول.
شعارهاي سطح دوم از پايين: مسكن، پليس و امنيت محله (محله هاي حومه شهر)، حمل ونقل از حومه شهر به مركز شهر، احساس امنيت شغلي نسبت به آينده.
شعارهاي سطح سوم از پايين: آزادي، تفريح، خانواده، دوستي، آزادي موسيقي، كنسرت، پارك، و هر امكانات اجتماعي براي دوستي و عشق.
شعارهاي سطح چهارم از پايين: تحصيل، شغل مناسب، استقلال سياسي، احترام اجتماعي، تحمل سختي براي پيشرفت اقتصادي، بالا بردن بودجه تحقيقاتي.
شعارهاي سطح پنجم از پايين: وقت آزاد براي انديشدين به خود، امكانات براي سفرهاي توريستي، روابط حسنه با جهان، حقوق بشر، آزاد انديشي.
شعارهاي سطح ششم از پايين: هنر، انديشيدن به نگهداري تمدن و اشياي باستاني، نگهداري از آثار ملي، خلاقيت علمي و فرهنگي، انديشه هاي تازه فلسفي.
شعارهاي سطح هفتم از پايين: نيازي به شعار نيست. نسبت جمعيتي در حد صفر است.
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 23:36 |
لینک
|
پنجشنبه دهم بهمن 1387
آئین نامه ادامه تحصیل مستقیم دانشجویان رشته ریاضی و فیزیک از مقطع کارشناسی به دکتری
http://www.sharifgradschool.com/files/admition.pdf
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 21:39 |
لینک
|
یکشنبه هشتم دی 1387
۱. دید چهار بعدی اشیاء در سه بعد
گفته می شود که انسانها فقط تا سه بعد را می توانند تصور کنند، چطور تصور و درک چهار بعدی اشیاء امکان پذیر است؟ این سوال متضمن تصوری است از یک رمان کوتاه که در بیش از صد سال پیش توسط ادوین .آ.ابوت(Edwin A. Abbot) با نام فلت لند نوشته شده است. فلت لند یک داستان در مورد موجودات دو بعدی است ، مثلث، دایره، مربع و چند ضلعی های دیگر که روی یک صفحه زندگی می کنند .
داستان شامل بخشی است که یکی از مربع ها با کره، یک شیء سه بعدی ملاقات می کند. کره برای مربع از وجود اشیایی با ابعاد بالاتر مثل خودش می گوید و راههایی که مربع بتواند چنین اجسامی را درک کند را برای آن توضیح می دهد. روشی را که کره در درک اجسام سه بعدی به مربع می دهد همچنین می توان به دید اجسام چهار بعدی در سه بعد تعمیم داد. این روش، منظر اشیاء در بعدهای بالاتر، روش خوبی است برای اینکه مردم بتوانند تصوری از بعدهای بالاتر داشته باشند و آن را درک کنند. از آن به بعد اين بهترين راه براى تحقيق بر بعد چهارم شد. يعنى دانشمند دنياى دو بعدى را مثالى از دنياى ما قرار مى دهد و آنگاه دنياى سه بعدى را مثالى از بعد چهارم مى سازد. آنوقت عقايدش قابل فهم مى شوند. اين كتاب پايه گذارى مهم در اين مبحث به شمار مى رود.
۲. تعبیر هندسی بعد چهارم
برای آنکه بتوان درک بهتری از بعد چهارم داد، از بعد صفر شروع کرده و ابعاد جدید را به آن اضافه می کنیم تا به بعد چهارم برسیم. یک نقطه به تنهایی صفر بعدی است. حال این نقطه را گرفته و در جهتی می کشیم اثری که از این کشش به جای می ماند یک خط است که یک بعدی است، حال این خط یک بعدی را در راستایی عمود بر راستای قبلی بیرون می کشیم. خط تبدیل به یک مربع می شودکه دو بعدی است. بار دیگر مربع را در جهتی عمود بر دوجهت قبلی بیرون می کشیم. اثری که از این کشش باقی می ماند به شکل یک مکعب سه بعدی است. با ادامه این روند، یعنی بیرون کشیدن مکعب در جهت چهارمی عمود بر سه جهت قبلی حجمی ایجاد می شود که مکعب چهار بعدی نام دارد. اگر ابعاد این مکعب چهار بعدی را تا بینهایت امتداد دهیم فضای ایجاد شده فضای چهار بعدی خواهد بود. حالا به اينجا مى رسيم كه آيا مى شود راستاى جديدى را بر 3 راستاى قبل عمود كرد؟ چون ما در دنيايى سه بعدى قرار داريم نمی توانیم این جهت چهارم را تصور کنیم. همانطور كه در يك صفحه مختصات نمى شود يك مكعب كشيد و بايد حتما اين صفحه را به فضا تبديل كرد، در دنياى ما هم نمى شود چهار چوب را بر هم عمود كرد. چهارمین بعد جايى است كه ديگر مغز ما با مشكلاتى در تصور كردن آن مواجه مى شود. البته تعریفی که ما در اینجا ارائه داده ایم بر پایه قوانین ریاضیات و هندسه چهاربعدی است و طبق این تعریف بعد چهارم هر چیزی می تواند باشد. در فیزیک طبق تئوری نسبیت عام انیشتین زمان را راستایی بر سه بعد فضایی در نظر می گیرند و به طور قراردادی زمان را بعد چهارم در نظر می گیرند که البته اخیرا فیزیکدانان آمریکایی نظریه ی جدیدی ارائه کرده اند که فضا را چهار بعدی و فضا -زمان را پنج بعدی در نظر گرفته اند ، این مدل غشایی با استفاده از ریاضیات نشان می دهد که چگونه نیروی جاذبه فرم جهان هستی را شکل می دهد. بحث جالبی است که چگونه گرانش جهان را شکل می دهد و خصلتی غشایی دارد که جهان ما را احاطه کرده است و به عنوان بعد چهارم فضا در نظر گرفته می شود و فضا - زمانی پنج بعدی را به تصویر می کشد. نظریه فضا - زمان پنج بعدی که در آن گرانش بعد چهارم و زمان بعد پنجم آن است به صراحت در نظریه سی. پی. اچ. تشریح شده است. در هر حال ما حتی اگر ده بعد هم داشته باشیم زمان در جایگاه آخر قرار خواهد گرفت و بعد دهم خواهد بود
اما در اینجا ما نیز با این قرارداد که زمان بعد چهارم است، پیش خواهیم رفت.
۳. دنیای ما سه بعدی یا چهاربعدی؟
سطحستان یا فلت لند را در نظر بگيريد. دنياى دو بعدى اى كه مربع در آن زندگى مى كند. يك سطح صاف و بزرگ. همه قبول داريد كه دنياى مربع دو بعدى است. حالا مى خواهیم ذهنيت جديدى از اين سطح داشته باشيم: ((اين دنيا، سطح يك كره ى بزرگ است)). كره يك جسم سه بعدى است. دنياى دو بعدى ما ساختارى سه بعدى دارد.مربع در واقع روى سطح يك كره ى بزرگ زندگى مى كند. ولى به هر حال او موجودى دو بعدى است. مى دانيد اين كره ى بزرگ در حال بزرگ شدن است. در اصل در زمانى دور يك انفجار رخ داد. يك انفجار سه بعدى. در پى آن يك كره به وجود آمد كه در حال بزرگ شدن بود. سطح اين كره جهان مربع است. اين جهان در حال انبساط است. البته دانشمندان سطحستان مى گويند روزى دنياى آنها رو به انقباض خواهد رفت...
دنياى سه بعدى ما هم همينطور است. درست است كه سه بعدى است. ولى در مجموع يك ساختار چهار بعدى را تشكيل مى دهد كه ما نام آن را فوق كره مى ناميم (ساختار چهار بعدى اى شبيه به كره). اين فوق كره ى بزرگ در پى بيگ بنگ به وجود آمد. بيگ بنگ يا انفجار چهاربعدى. دنياى ما بخش خارجى اين فوق كره است.سه بعدى است. ولى ساختارى چهار بعدى را تشكيل مى دهد.
حالا مسئله ى جديد اين است كه زمان اين وسط چه كاره است. خوب مى دانيم زمان بعد جديدى است كه بايد بر بعد هاى قبلى عمود باشد. در سطحستان هم زمان وجود دارد. ولى موجودات دوبعدى نمى توانند در آن دخل و تصرفى داشته باشند. خوب حالا سعى كنيد خطى را رسم كنيد كه بر سطح يك كره عمود باشد... درست است. شعاع كره. زمان براى سطحستان شعاع كره است. اين خط همه جا بر دنياى دو بعدى عمود است. و خاصيت زمان را هم ايفا مى كند. مى دانيد چرا؟ چون اگر در راستاى شعاع كره به سمت مركز كره حركت كنيم به مركز كره يا به عبارتى به انفجار نزديك مى شويم. به عبارتى گذشته ى اسرار آميز سطحستان. البته بعضى از دانشمندان سطحستان فكر مى كنند كه گذشته ى سطحستان در گذشته ى كره ثبت شده باشد. و البته آينده اش هنوز ايجاد نشده است. و دنياى آنها سطح اين كره است. البته گروهى از دانشمندان سطحستان عقيده اى ديگر دارند. آنها فكر مى كنند بعد از انفجار ايجاد كننده ى دنياى آنها چند لايه پشت سر هم خارج شد كه دنياى آنها يكى از اين لايه هاست. به عبارتى آنها فكر مى كنند جهان هاى موازى اى وجود دارند كه در قالب يك كره گنجانده شده اند.(به عبارتى دنياى آنها مثل پياز است. هر لايه اش يك سطحستان براى خودش است. آنهايى كه به هسته نزديك اند در گذشته اند و آنهايى كه به سطح نزديك اند در آينده سپرى مى كنند و دنياى سطحستان مربع يكى از اين پوسته هاست.)
جهان ما هم چيزى شبيه به اين قصه است. زمان هم در واقع شعاع فوق كره ى ماست. بيگ بنگ گذشته ى جهان ما است. جايى كه زمان صفر است. خطى از بيگ بنگ تا جهان ما كشيده شده است كه خط زمانى نام دارد (همان شعاع). اگر به سمت مركز حركت كنيم به گذشته رفته ايم و اگر به طرف پوسته حركت كنيم به آينده رفته ايم.
در دنياى ما هم دو دسته دانشمند وجود دارند كه بر دو عقيده ى مشابه پافشارى مى كنند. يك دسته معتقدند جهان ما خارجى ترين بخش اين فوق كره است. آينده اى وجود ندارد. گذشته هم فقط ضبط شده و فقط مى شود آن را ديد. ولى دخل و تصرفى در كار نيست. اما دسته اى ديگر معتقدند كه اين فوق كره ى عظيم مانند يك پياز از جهان هاى موازى تشكيل شده است كه در راستاى زمان چيده شده اند. اگر شرايط اين جهان ها يكسان باشد در بعضى از آنها گذشته ى ما در حال تكرار است و در بعضى ديگر آينده ى ما به طور زنده پخش مى شود. شايد هم اين جهان ها كاملا با هم متفاوت باشند. به هر حال آن چيزى كه سفر در راستاى محور زمان ناميده مى شود چيزى نيست جز سفر بين دنياهاى موازى...
۴. تونل زمان در دنیای پیازی مربع
آقای آبوت در قسمتی از رمان خود سفر بین دنیاهای موازی را مطرح می کند و چگونگی سفر بین این دنیاها را به کمک یک موجود برتر ، مکعب سه بعدی ، بیان می کند. چگونگی این ماجرا از زبان مربع ساکن فلت لند در زیر آمده است.
« داستان اينطورى شد كه مكعب به من خبر داد مى خواهد يك دوست را به ديدار من دعوت كند. مى گفت آن دوستش هم مانند من ماجراهايى داشته و با مكعب آشنا شده است. خيلى دوست داشتم يك نفر مانند خودم را ببينم. حالا موقعيتش پيش آمده بود. ولى اين چه كسى بود كه من نمى شناختمش؟
بعد از اين كه خوب مكعب را سوال پيچ كردم فهميدم قضيه از چه قرار است. اين دوست عزيز از شهرى دور يا سرزمينى دور نبود. همين بقل گوش خودم زندگى مى كرد. نزديكتر از آن چيزى كه فكرش را بكنم. اين دوست در دنيايى ديگر مانند سطحستان خودم زندگى مى كرد كه به موازات سطحستان و در فاصله ى نزديكى از آن قرار داشت. به قول مكعب دو صفحه ى موازی.
مكعب قصد داشت يك در بين دو دنيا باز كند. مى گفت خيلى كار كرده تا توانسته يك راه اختراع كند كه در بين اين دو دنيا بى خطر باشد. مى گفت اوايل درى كه بين دو دنيا درست مى شد مثل يك خط بود كه اگر از يك طرف واردش مى شدى وارد دنياى دوم مى شدى. ولى اگر از پشت وارد آن مى شدى وارد فضا ى عدم مى شدى. در او از پشت آزاد بود.
وقتى در گشوده شد, متوجه شدم كه زحمت هايش بى دليل نبوده است. در گشوده شده عبارت بود از يك دايره ى بزرگ كه شعاع آن حدود چهار برابر عرض بدن من بود. درون اين دايره يك دنيا را جا داده بودند. اولين بارى بود كه چنين چيزى مى ديدم. مثل اين كه توى يك آينه ى دايره اى نگاه كنى كه محيط اطرافت را منعكس كند. فكر مى كنى تمام اتاق اطرافت در آينه است. اما اين يكى به جاى اين كه محيط اطرافش را منعكس كند يك محيط ديگر را منعكس مى كرد. انگار آينه در يك جاى ديگر بود و تصويرش را اينجا منعكس مى كرد. من اسمش را گذاشته بودم آينه ى جادويى ولى مكعب به آن مى گفت در.
بعد ها مكعب براى من توضيح داد كه راز اين آينه ى جادويى دايره اى چه بوده است. اين طورى كه او مى گفت با باز شدن اين در، يك در ديگر هم اندازه و مشابه آن در دنياى همسايه ى ما باز مى شد. آنوقت هر نورى كه وارد آن در مى شد از اين در خارج مى شد. مثل دو تا آينه توى دو تا اتاق مختلف كه هر كدام تصوير آن يكى را نشان دهد. مكعب مى گفت ارتباط بين اين دو دايره، يك استوانه بود. هرچند خودم هنوز نمى دانم دقيقا استوانه چيست. مى گفت اين استوانه بين اين دو دنيا قرار می گیرد و دو سر آن مثل دو دروازه عمل مى كند و اگر وارد يك سر آن بشوى پس از كمى راه پيمودن از دروازه ى دومش خارج مى شوى.
وقتى از مكعب پرسيده بودم اگر قرار باشد بين دنياى سه بعدى تو و دنياى سه بعدى مشابهى هم چنين ارتباطى برقرار شود دروازه چگونه خواهد بود، به من جواب داده بود: «هر سر آن يك كره خواهد بود. استوانه اى هم كه برايت گفتم در اين مورد يك فوق استوانه ى چهار بعدى مى شود. البته ما به چنين دروازه اى مى گوييم«سوراخ كرم» ولى هنوز شواهد علمى براى وجودش در دست نداريم. فقط مى دانيم دروازه ها قانونا بايد مانند گلوله هاى بزرگ فلزى باشند كه همه چيز را منعكس مى كنند ولى يك گلوله تصوير يكى ديگر را و برعكس. به عبارتى در هر گلوله تمام دنياى ديگر را خواهى ديد.». البته همين هم از سرم زياد بود. همين چند جمله را هم به زور فهميدم...
خلاصه در يا همان آينه ى جادويى باز شد و از ميان آن يك موجود عجيب و غريب بيرون آمد. »
۵. تونل زمان در دنیای مکعب
سفر بین دنیاهای موازی در دنیای مربع را بیان کردیم حال می خواهیم بدانیم شرایط سفر بین دنیاهای موازی مکعب چگونه خواهد بود. همانطور که گفته شد در بین دنیاهای موازی مربع، دایره است و یک استوانه متصل کننده بین این دو دایره است، حال این مسیر در دنیای سه بعدی چگونه خواهد بود آن مسیر از دو کره و یک استوانه چهاربعدی تشکیل شده که از آن با نام سیاهچاله یا کرمچاله یاد می کنند.
همانطور که در تصویر می بینید، خمش فضا و جاذبه به صورت خمش یک صفحه ی دو بعدی نشان داده شده و این به دلیل محدودیتهای تصور ما از چهاربعد و خمش سه بعد در راستای چهارم می باشد. و در واقع منظور از «در جادویی» در فلت لند همان چیزی است که در تصویر نشان داده شده است. در تصویر نیز دو صفحه موازی را می بینید که به وسیله یک استوانه به هم متصل شده اند و محل تلاقی این استوانه با دو صفحه به صورت دایره خواهد بود که به دلیل جاذبه ی زیاد و مکش به سمت استوانه صفحه در اطراف دایره به درون استوانه خمیده شده و اگر از بالا به آن نگاه کنیم آن را به صورت یک دایره خواهیم دید.

حال یک موجود دو بعدی را تصور کنید که به سمت این سیاهچاله ی دو بعدی حرکت می کند. او هر چه به مرز این دایره نزدیک می شود دیگر اثری از دایره نخواهد دید او به دایره نزدیک می شود اما به داخل آن نمی رود و در مرز دایره حرکت او به صورت عمودی و در راستای سوم انجام می گیرد و او روی دیواره ی استوانه چرخش خواهد داشت تا اینکه از سوی دیگر استوانه خارج شود.
همین نیز در مورد سیاهچاله های دنیای ما صادق است و کره ای که ما خواهیم دید در واقع مرز بین دنیای ما و استوانه ی چهار بعدی یا همان در ورود به استوانة چهار بعدی خواهد بود. در اینجا منظور ما از استوانه چهاربعدی همان کرمچاله است. حال اگر جسمی به سیاهچاله نزدیک شود به داخل کره کشیده نمی شود و در مرز کره در راستای چهارم تغییر مسیر خواهد داد و در روی دیواره ی استوانه ی چهار بعدی که خود این دیواره، سه بعدی است حرکت خود را ادامه خواهد داد و این همان چیزی است که از آن به کش آمدن یاد شده. گفته می شود وقتی شخصی به سیاهچاله ای نزدیک می شود کم کم جاذبه ی سیاهچاله روی او بیشتر می شود به طوریکه مثلاً جاذبه در پاهایش بیشتر حس می شود و رفته رفته این اثر در او بیشتر می شود به طوریکه بدن او شروع به کش آمدن می کند اما منظور از این کش آمدن همان حرکت یا تغییر مسیر در راستای چهارم خواهد بود. جهتی که برای ما قابل تصور نیست و تصوری هم از حرکت در این جهت نداریم و به این دلیل حرکت در این مسیر را به صورت کش آمدن تصور می کنیم.
۶. اما این سیاهچاله واقعا چیست و چگونه به وجود می آید؟
سیاهچالهها: اگر یک ستاره چند برابر خورشید باشد و همه سوختش را بسوزاند، از آنجا که یک نیروی جاذبه قوی دارد لذا جرم خودش در خودش فشرده میشود و یک حفره سیاه رنگ مثل یک قیف درست میکند که نیروی جاذبه فوق العاده زیادی دارد طوری که حتی نور هم نمیتواند از آن فرار کند. اما این حفرهها بر دو نوع هستد. یک نوعشان نمیچرخند لذا انتهای قیف یک نقطه است. در آنجا هر جسمی که به حفره مکش شده باشد نابود میشود. اما یک نوع دیگر سیاهچاله نوعی است که در حال دوران است و برای همین ته قیف یک قاعده داره که به شکل حلقه است. مثل یک قیف واقعی است که ته آن باز است. همین نوع سیاهچاله است که می تواند سکوی پرتاب به آینده یا گذشته باشد. انتهای قیف به یک قیف دیگر به اسم سفیدچاله میرسد که درست عکس آن عمل میکند. یعنی هر جسمی را به شدت به بیرون پرتاب میکند. از همین جاست که میتوانیم پا به زمانها و جهانهای دیگر بگذاریم.

کرم چاله ها: کرمچاله یک سکوی دیگر گذر از زمان است که میتواند در عرض چند ساعت ما را چندین سال نوری جابجا کند. فرض کنید دو نفر دو طرف یک ملافه رو گرفتهاند و میکشند. اگر یک توپ تنیس بر روی ملافه قرار دهیم یک انحنا در سطح ملافه به سمت توپ ایجاد میشود. اگر یک تیله به روی این ملافه قرار دهیم به سمت چالهای که آن توپ ایجاد کرده است میرود. این نظر انیشتین است که کرات آسمانی در فضا و زمان انحنا ایجاد میکنند؛ درست مثل همان توپ روی ملافه. حالا اگر فرض کنیم فضا به صورت یک لایه دوبعدی روی یک محور تا شده باشد و بین نیمه بالا و پایین آن خالی باشد و دو جرم هم اندازه در قسمت بالا و پایین مقابل هم قرار گیرند، آن وقت حفره ای که هر دو ایجاد می کنند می تواند به همدیگر رسیده و ایجاد یک تونل کند. مثل این که یک میانبر در زمان و مکان ایجاد شده باشد. به این تونل میگویند کرم چاله. این امید است که کهکشانی که ظاهرا میلیونها سال نوری دور از ماست، از راه یک همچین تونلی بیش از چند هزار کیلومتر دور از ما نباشد. در اصل میشود گفت کرمچاله تونل ارتباطی بین یک سیاهچاله و یک سفیدچاله است و میتواند بین جهانهای موازی ارتباط برقرار کند و در نتیجه به همان ترتیب میتواند ما را در زمان جابجا کند.

شاید سفر در زمان سالها پیش از باور نکردنی ترین صحبتها می بود اما هم اکنون تحقیقات و شواهد علمی به جایی رسیده که ما را به سفر در زمان امیدوار کرده و آن را نامحتمل نمی داند و بشر روزی به این مهم دست خواهد یافت.
عزیزانی که علاقه مندن بیشتر در مورد بعد چهارم بدونن میتونن بعد چهارم رو ببینن.
در ضمن از وبلاگ نویسان محترم تقاضامندم در استفاده از این مطلب حفظ امانت بفرمایند.
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 14:50 |
لینک
|
چهارشنبه یکم آبان 1387
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 23:47 |
لینک
|
شنبه سیزدهم مهر 1387
اگه شوهرشما یک برنامه نویس باشه چه اتفاقی می افته؟
شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟
شوهر: Bad command or File name.
زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied.
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch.
زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر: By Default.
زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.
شوهر: Hard Disk Full.
زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟
شوهر: Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چی؟
شوهر: Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئیست؟
شوهر: The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User.
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
نوشته شده توسط اقبال عزیزی در ساعت 19:18 |
لینک
|
چهارشنبه سوم مهر 1387
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 23:48 |
لینک
|
یکشنبه سی ام تیر 1387
«جهان یازده بعدی» نام کتاب بی نظیری است که اخیرا در راستای بینش متافیزیکی نگاشته شده است. نویسنده این کتاب، جاهد رجبی که تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق گرایش الکترونیک پی گرفته است، معتقد است جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، نه تنها به تعبیر عامه دارای سه بعد نیست، بلکه حتی تعبیر انیشتینی مبنی بر جهان چهاربعدی نیز صحیح و کامل نیست. مباحث جهان یازده بعدی نگاشته شده در این کتاب، چندی پیش توسط پروفسور استفن هاوکینگ، استاد صاحب کرسی رئیس دانشکده ی ریاضیات دانشکده کمبریج انگلستان تائید شد و امروز مهمترین دغدغه ی فکر نسل بشریت به حساب می آید. مطالب دربرگیرنده کتاب این نویسنده ایرانی هم اکنون در معتبرترین دانشگاههای دنیا تحت نظر بررسی بزرگترین دانشمندان سراسر کره خاکی است.
در این کتاب خواهیم دید که یازده بعد تشکیل دهنده عالم هستی عبارتند از:
1. Length
2.Width
3.Height
4.Time
5.Immaterial
6.Super string type 1
7. Super string type 2A
8. Super string type 2B
9.Super gravity11-dimensions
10.E8XE8 Heterotic
11.SO(32) Heterotic
که برای فهیم ترین ما شاید تنها چهار بعد نخستین آن آشنا به نظر برسد!
نویسنده این کتاب که مشغول تدوین آخرین فصول آن است، در گفتگو با یکی از شبکه های خبری پاریس با صراحت اعلام کرد که آماده دریافت هر گونه نظر یا پیشنهاد از صاحب نظران مبحث نظریه ریسمان و ام.تئوری است. این خبرگزاری با ذکر عبارت «یک ایرانی دانشمند، مغز خداوند را می خواند!»، آدرس مکاتبه با وی را با اجازه ی رسمی چنین اعلام کرد:
jahedae@yahoo.com
(برای آشنایی بیشتر با بعدهای بالاتر می توانید مطلب مربوط به بعد چهارم را مطالعه فرمایید.)
نوشته شده توسط مرضیه کریمی رادپور در ساعت 23:54 |
لینک
|
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
ايران در اتحاديه بين المللى رياضى از گروه دو به سه ارتقا يافت و به جمع كشورهاى استراليا، بلژيك، مجارستان و جمهورى چك پيوست. ايران تقاضاى خود را به ۷۰ كشور عضو اتحاديه بين المللى رياضى (IMU) براى ارتقا به گروه سه ارسال كرد و در نهايت از سوى رئيس اتحاديه اعلام شد كه با تصويب قاطع اعضا، ايران به گروه سه ارتقا يافت.اتحاديه بين المللى رياضى (IMU) يك نهاد بين المللى است كه در مجموعه انجمن هاى رياضى كشورهاى عضو تشكيل شده است. اين اتحاديه كشورهاى عضو خود را بر اساس ميزان فعاليت هايى كه در زمينه رياضى انجام مى دهند در پنج گروه رتبه بندى كرده است.در گروه چهار اين اتحاديه كشورهاى برزيل، هندوستان، هلند، لهستان، كره جنوبى، اسپانيا و سوئد حضور دارند.گروه پنج هم كه بالاترين گروه است شامل كشورهاى كانادا، چين، فرانسه، آلمان، ايتاليا، ژاپن، روسيه، انگلستان و امريكا است.
نوشته شده توسط اقبال عزیزی در ساعت 16:53 |
لینک
|